حسن حسن زاده آملى
276
هزار و يك كلمه (فارسى)
ادراك نمىكنند * و وقتى به آنها گفته شد كه ايمان بياوريد آن طورى كه مردم ايمان آوردند ، گفتند : آيا ايمان بياوريم چنانكه سفها ايمان آوردند . آگاه باشيد كه سفها آنها هستند و ليكن نمىدانند * و وقتى ملاقات كردند مؤمنين را گفتند : ما ايمان آورديم و وقتى با شياطين خود خلوت كردند گفتند : ما با شمائيم ، جز اين نيست كه مسخره كنندهايم * خدا آنها را مسخره مىكند و مىگذاردشان در طغيانشان كور بمانند * ايشاناند كه خريدند گمراهى را در مقابل هدايت پس تجارت آنها منفعت نكرده و هدايت نشدهاند . قرائت در آيهء 7 ابو عمرو و حمزه « مؤمنين » را غير مهموز خواندهاند . در آيهء 8 « و ما يخدعون » را ابو عمرو و ابن كثير و نافع « و ما يخادعون » خواندهاند . در آيهء 9 « يكذبون » به تخفيف - چنانكه در قرآنها غالبا نوشته شده - قرائت عاصم و حمزه است و پنج نفر از قراء « يكذّبون » به تشديد ذال از باب تفعيل خواندهاند . در آيهء 12 « الا انّهم » را ابو عمرو و ابن كثير و نافع « و لا انهم » خواندهاند ؛ چون اجتماع دو همزه ثقيل و حركت اولى مضموم است . مطلب اوّل اين آيات در بيان صنف سيم از مردم است ، چون گفتيم كه برحسب اين آيات مردم را سه دسته فرموده : اول متقين كه از قرآن هدايت مىيابند . دوم كفارى به واسطهء اعمال زشت بسيار آيينهء دلشان مكدر شده ممكن نيست سخن حق در آنها تأثير كند . سيم منافقين كه به متقضاى مصلحت شخصى و دنيادارى با هركس به سليقهء او سخن مىگويند ؛ با كفار كافر مىشوند و با مؤمنين اظهار ايمان مىكنند . در حقيقت اين دسته سيم ايمان ندارند و ليكن در كفر نيز با رويّهء ثابت نيستند و با رفقاى كفار هم خيانت مىكنند و سرّ اين تقسيم اين است كه بعضى مردم جز به استفاده دنيوى و مال و جاه و لذايذ علاقه ندارند و هركس كه غير اين باشد جزء سفها مىشمارند و راجع به مطالبى كه از آن نفع عاجل برده نشود به كلى بىعلاقه و بىطرفاند ؛ هم در نفى و هم در اثبات و اصلا وارد شدن در اين قضايا پيش آنها